
ممتاز و نمونه شدن برای یکسال است و ماندگار شدن برای یک عمر.
سلام من به معلمی که هر سال نمونه است و یک عمر ماندگار......... معلمان و اساتید گرامی روزتان مبارک که جهانی از نورتان مبارک گشته است.
- دیشب به مناسبت روز معلم یکی از دانشگاهها زحمت کشیده بود و ما را به مراسمی که به مناسبت این روز مبارک برگزار شده بود دعوت کرد، ضمن اینکه زحمت زیادی برای برپایی این جشن کشیده بودند و بنده به سهم خود از دست اندرکاران تشکر می کنم نمی دانم چرا در هدایایی که به ما دادند بسته زرشک به عنوان هدیه روز معلم قرار داده بودند آن هم به عنوان سوغات مشهد ما که نفهمیدیم زرشک با روز معلم چه ارتباطی دارد اگر شما متوجه شدید بفرمائید ما هم دلیلش را بفهمیم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1391/02/12ساعت 0:3  توسط حسن قادری
|

امروزه نیز مردم کشور ما همچون ایرانیان باستان پس از
دوازده روز جشن و سرور و دید و بازدید راهی صحرا و طبیعت می شوند تا خستگی این
روزها را در میان سبزه و گل و دامان طبیعت بیرون کنند. در ایران باستان در مراسم
سیزده نوروز اسمی از نحس بودن عدد سیزده نمی بینیم و ایرانیان این مراسم را نه به
خاطر نحس بودن سیزده بلکه به عنوان جزئی از مراسم و آداب دینی انجام میدادند و
احتمالا نحوست عدد سیزده بعدا به آن راه یافته است. در ابتدا، این مراسم تنها برای
برگزاری جشن و سرور و شادی نبوده بلکه بیشتر به جهت تزکیه نفس و غلبه بر یاس و
دشمنی و پلیدی بوده است و مردم با رفتن به بیرون از شهر در حقیقت قصد داشتند خود
را از همه آلودگی ها و پلیدی ها پاک نموده و خانه دل را از زشتی ها بزدایند و می
خواستند با خواندن دعا و اوراد بر تاریکی و دروغ و ... پیروز شوند.
دربین ایرانیان قدیم عدد 13 نیز مانند دیگر اعداد بوده ولی
در اثر تلقینات و حوادث دیگری که بعدها به وجود آمده برای ما اینگونه تفهیم نموده
اند که عدد 13 در بین ایرانیان نحس بوده است و روز 13 فروردین فرصتی بوده است که
مردم با رفتن به طبیعت و با جشن و سرور قصد داشتند نحوست سیزده را بدر کنند در
حالی که عدد سیزده نیز مانند دیگر اعداد بوده و اینکه مردم در این روز به طبیعت
میروند دلیل اصلی اش را استقبال از بهار و استفاده از هوای لطیف و سبزه و گل و
گیاه می دانند. در این روز کارهای مختلفی انجام می دادند گره زدن سبزه توسط
دوشیزگان که نشانه ای از پیوند دو زوج می باشد، به آب دادن سبزه، مسابقات ورزشی،
تیراندازی و اسب سواری و کشتی، پختن آش و ... از جمله این برنامه هاست که هر کدام
دلیل و فلسفه ای دارد که فرصت پرداختن به آنها نیست.
+ نوشته شده در شنبه
1391/01/12ساعت 14:27  توسط حسن قادری
|
متن کامل آخرین سخنرانی جناب آقای دکتر حسن سبحانی در دوران انتخابات مجلس هشتم دامغان، سخنانی
ارزشمند که مطمئنا در صفحات تاریخ دامغان همواره خواهد ماند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/12/08ساعت 7:39  توسط حسن قادری
|
در مقابل کار های روزمره ،
مثل ساعت دقیق و منظم باش .
در مقابل حوادث و خبر های بد
چون باد سریع بگذر.
در مقابل بزرگتر ها چون بید
همیشه سر به زیر باش .
در مقابل مشکلات و سختی ها
چون سنگ خارا قوی و غیر شکننده باش.
در مقابل سخنان درشت و
ناراحت کننده چون پنبه نرم باش.
در مقابل عواملی که نمی
توانی آنها را تغیربدهی چون موم انعطاف پذیر باش.
در مقابل بخشش همچو خورشید
سخاوتمندانه و بی توقع به همه بتاب.
در مقابل ضعف نفس مانند
شناگری ناشی آنقدر خود را به آب بزن تا روزی شناگری ماهر شوی.
در مقابل تملق و چاپلوسی
مانند ناشنوایان باش که نه می شنوند و نه عکس العمل نشان می دهند.
در مقابل جاه و مقام چون
عقابی باش که هر چقدر بالا می رود کوچک و کوچکتر می شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/11/13ساعت 12:52  توسط حسن قادری
|
متاسفانه هر ساله با شهادت امام حسین(ع) در روز دهم محرم و
پس از ظهر عاشورا همه چیز برای ما تمام شده و افراد به زندگی عادی خود باز می
گردند. هر چند شاید مهم زنده نگهداشتن نهضت عاشوراست و دهه اول و دوم از یک حیث با
هم تفاوتی ندارند.
کربلا و عاشورا از یک منظر تقابل اخلاق و قدرت است و به
نوعی روی دیگر از اخلاق امام علی (ع) را به نمایش گذاشت. همان گونه که امام علی(ع)
در حکومت خود تزویر را روا نمی داشت امام حسین (ع) نیز در نهضت خود چراغ اخلاق را
پیشاپیش سیاست و قدرت راه می برد. شاید به دلیل همین خلوص اخلاقی و آرمانی است که
کسانی امام علی(ع) را سیاستمدار به معنای
مصطلح خود نمی دانستند و همین باعث شد امام علی (ع) سوگند یاد کند که معاویه از وی
زیرک تر و سیاستمدار تر نیست بلکه این حق مداری و اخلاق و دینداری است که نیرنگ و
دروغ را به حضرت جواز نمی دهد و این همان کاری است که امام حسین(ع) نیز بدان جامه عمل پوشاند و شاید همین است که
نمی توان نهضت عاشورا را با دیگر قیام های سیاسی- نظامی تاریخ مقایسه نموده و آن
را در این حد تقلیل داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/09/17ساعت 20:8  توسط حسن قادری
|
مطلب بسیار زیبایی از
دکتر شفیعی کدکنی که قسمتی از
آن
مربوط به ایرج افشار است.اگر فرصت دارید حتما بخوانید.
ظرفیت و ظرافت یک انسان / محمدرضا شفیعی
کدکنی
در باره ایرج افشار
نظمیست هرنظامپذیری را / گرخواندی در اول موسیقا
بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر،
روشنفکران و کتاب خوانان ایران تازه به این فکر افتادهاند که «ما حافظة تاریخی نداریم.»
راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی
یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست)
کشته میشد، کسی از گورجای او بیخبر میماند؟ نمیدانم شما تاکنون به این نکته
توجه کردهاید که هیچکس نمیداند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟ این
دیگر قبر فرخی سیستانی نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در
حملة تاتار از میان رفته است. فرخی یزدی
در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و شاید قاتلان او، که آن جنایت را در
زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود 90 ـ
95 سال است.
چرا هیچکس نمیداند که قبر فرخی یزدی
کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک تبدیل به پارک شده
است.» در آن صورت این پرسش تلختر به میان خواهد آمد که چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم
که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در
آن پارک نگذاریم؟ در کجای دنیا چنین چیزی امکانپذیر است؟ شاعری که مانند آرش
کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده است و با دیکتاتوری بیرحم زمانه
به ستیزه برخاسته است و در زندان همان نظام با «آمپول هوا» او را کشتهاند، چرا
باید محل قبر او را هیچکس نداند؟ خواهید گفت: «از ترس نظام دیکتاتوری آن روز، کسی
جرأت نکرده است که آن را ثبت و ضبط کند.» همه میدانند که دو سال بعد از مرگ فرخی
یزدی آن نظام دیکتاتوری «کن فیکون» شده است. چرا کسانی که بعد از فروپاشی آن نظام
آن همه دشنامها نثار بنیاد گذارش کردند به فکر این نیفتادند که در جایی به ثبت و
ضبط محل خاکسپاری فرخی یزدی بپردازند؟ هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ
خردمندی اینگونه عذرها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همینطور که در خیابان راه
میروید میبینید که بر دیوار بسیاری از ساختمانها، پلاک یا سنگی نهادهاند و بر
آن نوشتهاند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک
هفته درین ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمیروم. در همین دورة بعد از سقوط
سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال
و رفع مانع فقهی) قبر بدیعالزمان فروزانفر، بزرگترین استاد در تاریخ دانشگاه
تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت
یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچکس این حرف را باور نمیکند.
من خود نیز باور نمیکردم تا ندیدم. قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما
زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامة اطلاعات مشغول خواندن مقالة شما دربارة
استاد بدیعالزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامهای
مقاله نمینویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آن گاه
خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکدة
علوم. پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجستة
دانشگاه تهران هستند که عمّة ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد
فروزانفر بود. آن گاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند:
«آیا شما میدانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر
تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروختهاند؟» من در آن لحظه، به دست و پای بمردم. ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم.
در کجای دنیا چنین واقعهای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکانپذیر است؟ از چنین
ملتی چگونه باید توقع حافظة تاریخی داشت؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/08/19ساعت 11:54  توسط حسن قادری
|
ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو
زنده برگشتن زکوی یار رسم عشق نیست
عید قربان مبارک
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/08/16ساعت 13:2  توسط حسن قادری
|
آتش زهد ریا خرمن دین خواهد سوخت/ حافظ این خرقۀ پشمینه بینداز و بروگردش گردون توانسته
است نقشهای زیادی را که بشر، کمر به حفظش بسته بود، بسترد و هم توانسته
است نقشهایی الهی را که دیگران سعی وافری برای از بین بردنش داشتند را حفظ
کند و آن را در سر لوحه افکار، اذهان و اندیشه های بشر قرار دهد و روز به
روز بر جلا و درخشندگی اش بیفزاید. غزلیات حافظ که بی شک در تاریخ فرهنگ و
ادب فارسی به جاودانی رسیده است و یکی از شاهکار های جاوید بشریت نیز خواهد
بود، از جمله این نقشها است که به قول برخی بزرگان: اگر آسمان ادب ایران
زمین، تنها ستاره ای به نام حافظ داشت، باز هم آوازه غنا و عظمتش بر بسیاری
از مدعیان ادب و فرهنگ جهان می چربید.
روز حافظ گرامی باد.
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/07/19ساعت 19:52  توسط حسن قادری
|

آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند.
آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
آدم های بزرگ به دنبال خلق مساله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مساله هستند
آدم های کوچک مساله ندارند
آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را برسخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار فرصت سکوت را از خود می
گیرند.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/07/14ساعت 18:25  توسط حسن قادری
|
سال گذشته وبلاگم را با درج مطلبی در
مورد ابن سینا آغاز کردم. امسال نیز قصد داشتم مطبی را در روز بزرگداشت این حکیم
بنویسم که متاسفانه مشغله های زندگی مانع شد. امروز مطلب کوتاهی در مورد ابن سینا
که امکان امساک از غذا در عرفا برای مدت
طولانی را توجیه می کرد به چشمم خورد که شاید برای برخی دوستان مفید و جالب باشد.
ابن سینا در اشارات و تنبیهات در فصلی که به قوت و غذای عارف اختصاص داده
است سعی دارد به کسانی که منکر این می شوند که انسان می تواند با غذای کم زندگی
کند، ثابت نماید این امر از لحاظ علمی و پزشکی ناممکن نیست. وی می گوید اگر دیدی
عارفی را که با غذای اندکی برای مدّتی غیر معمول می سازد این امر را تصدیق کن چرا
که امری طبیعی است و ممکن. وی می گوید امساک از غذا دلایل مختلفی می تواند داشته
باشد، دلایل جسمانی مانند بیماری و دلایل نفسانی مانند خوف و ... امّا امساک عارف
از قوت با امساک از قوت به سبب امراض تفاوت دارد. وی می گوید: اگر کسی بگوید امساک
غیر ممکن است ما آن را نقض می کنیم چرا که در خارج این واقعیت اتفاق افتاده است،
بنابراین امتناعی در بین نیست. وی از آن جایی که طبیب هم هست بهتر می تواند به
تشریح این مسأله بپردازد و می گوید: چون در بیماری مواد ردئیه در بدن وجود دارد تا
بدن آن مواد را دفع نکند برای مدّتی نیاز به غذای دوباره ندارد؛ عارف هم بر اثر
حضور و شهود و توجّه آن سویی نمی تواند به هضم غذا بپردازد، چنان که انسان مشتاق و
عاشق نیز این چنین است. شادمانی و سرور نیز جلوی هضم غذا را می گیرند و بدین ترتیب
است که شیخ الرئیس از لحاظ علمی به توضیح مسأله پرداخته سعی در اثبات آن دارد.( شرح
اشارات، حسن زاده آملی،صص 33-35) ابن سینا
در رساله الطیر هم آنجا که در مورد خارپشت سخن می گوید به این موضوع اشاره کرده است.
سهلان ساوی مفسر معروف فارسی زبان رساله الطیر خارپشت را نماد ایام روزه داری و زهد
می داند و در تفسیر خود به نمط دهم اشارات هم اشاره دارد که عارف می تواند مدتی
طولانی بدون غذا به سر ببرد. سهلان ساوی معتقد است که خارپشت حداقل چهل روز می
تواند بدون غذا زندگی کند در این ایام نه تنها لاغر و نحیف نمی شود بلکه روز به
روز نیکوتر می شود. از این رو باورش بر این است که منظور ابن سینا از خارپشت ایامی
است که عارف دم از خوراک فرو می بندد تا بتواند نفس غاذیه و نباتی را در اختیار
خود آورده برای درک مراتب انسانی آماده کند. ابن سینا در رساله رگ شناسی هم به
توضیح علمی این مطلب می پردازد هر چند جای خارپشت از مثال مار استفاده می کند(تقی،
شکوفه ، دوبال خرد، ص 92؛ 322)
+ نوشته شده در پنجشنبه
1390/06/17ساعت 13:14  توسط حسن قادری
|
گر همه شب شب قدر بودی شب قدر بی قدر بودی
شب هاي قدر فرصتي است كه در دل بهترين ماه خدا براي انسانها فراهم مي ايد تا
ساعاتي هر چند اندك را به تامل در كارنامه سالانه خويش مشغول شوند و براي گناهان
پيشين خود طلب مغفرت نمايند.
این شب ها آدمی را عطشی پدید می آید که جز با خلوت و تدبر در خویشتن و حلاجی
اعمال سالانه فرو نمی نشیند و چه زیباست که انسان در خلوت خویش به عمر از دست رفته
حسرت می خورد و عمیقا از کردارهای ناشایست خود پشیمان می شود، هر چند عمر این
ندامت گاهی چند ساعتی بیشتر دوام ندارد.
قرآن کریم می فرماید: "و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون" و یعبدون را بسیاری از مفسران یعرفون معنا کرده اند و از
آنجایی که بزرگانمان فرموده اند یکی از بهترین اعمال شب قدر مطالعه و تدبر مخصوصا
تفکر در خویشتن است پس خوب است این شب ها را به تفکر که از افضل اعمال است بپردازیم.
جبران خلیل در آوازهای دل پیامبر می نویسد: "تنها یک بار گنگ و خاموش شدم و آن زمانی بود که کسی از من
پرسید کیستی؟" هر چند پاسخ بدین
سوال قرون متمادی اندیشه انسان را به خود مشغول کرده است و یافتن جوابی مناسب کاری
بس دشوار و گاهی به نظر غیر ممکن می آید، اما خوب است هر کس به قدر وسع و توان
خویش از این دریای بی کران بچشد.
امید است این شب ها برای همگان به فراخور حالشان مفید و موثر واقع شود.
+ نوشته شده در جمعه
1390/05/28ساعت 17:44  توسط حسن قادری
|

به این سؤال که پیامبران تا چه حدی و در چه حوزه هایی دارای
عصمت هستند، پاسخ های متعددی از جانب متکلمان فرق مختلف ارائه شده است. اموری که
پیامبران از آن پیراسته اند یاکفر است یا
معاصی دیگر و معصیت به نوبة خود یا کبیره
است یا صغیره. ارتکاب گناه یا عمدی است و یا سهوی و در تمام این موارد، پیراسته
بودن از این امور یا در زمان پیش از بعثت صورت می گیرد یا پس از آن
به جز ازارقه یا حشویه، هیچ کدام از دانشمندان علم کلام، کفر
را به پیامبران روا نمی دانند، منظور ازارقه از کفر را نیز، به معنای انکار خالق و
شرک و امثال آن نمی دانند، بلکه کفر را تجویز معصیت دانسته و علّت آنکه این امر را
کفر نامیده اند، این نکته می دانند که در مکتب آنان هر گونه گناه کبیره، کفر است و
گناهکار، کافر خوانده می شود.(نیری مطلق، اندیشه های کلامی شیخ طوسی، ص235). اما
دربارۀ سایر وجوه گناه و اقسام عصمت، متکلمان دید گاه های متعددی ابراز داشته اند
که به آن خواهیم پرداخت، اما قبل از آن لازم است اقسام عصمت را مورد بررسی قرار
دهیم.
عصمت پیامبران را
به طرق مختلفی تقسیم بندی نموده اند ولی عموماً می توان آن را در سه حوزه
بررسی کرد:
الف) عصمت از ارتکاب گناه و فرو نهادن طاعت؛یعنی معصوم کسی
است که با اراده وقصد،گناهی را مرتکب نشود وهیچ طاعتی را فرو ننهد، این عصمت،عصمت
درمقام عمل است. از این نوع عصمت در "مقالات الاسلامیین" با عنوان عصمت
اقتصادی یاد شده است(مقالات الاسلامیین، ص 118)
ب) عصمت از خطا و فراموشی در دریافت و ابلاغ وحی؛ یعنی
معصوم به کسی اطلاق می شود که علاوه بر ترک گناه، از خطا و اشتباه در موارد مزبور
نیز پیراسته باشد. این نوع عصمت اعمّ از عمل و غیر آن است، یعنی شامل ادراک و
تشخیص هم می شود، چون معصوم نوع دوم کسی است که هم درست می فهمد و هم درست بیان می
کند و هم درست عمل می کند. از این نوع عصمت ابوالحسن اشعری با عنوان عصمت تبلیغی و
عصمت فتوایی نام می برد.(همان، ص 118). البته برخی از افراد پیامبر را با کمک
خداوند تنها مصون از خطا در دریافت و ابلاغ وحی می دانند و ایشان را در سایر
امورات زندگی مانند دیگر افراد جایز الخطا می دانند.
ج) عصمت از فراموشی و خطا در امور عادی و شخصی که به حوزه
دریافت و تبلیغ دین ارتباط پیدا نمی کند، اشعری این نوع عصمت را عصمت در اعمال و
اخلاق می نامد.(همان، ص 118).
آنچه از این سه قسم مورد بحث و اختلاف است، دو قسم نخست می
باشد. جمهور متکلمان شیعه و سنّی به جز ابوبکر باقلانی(ف 403) که وی هم خطا در
ابلاغ رسالت را از روی سهو و نسیان برای پیامبر جایز می داند، انبیاء را در ابلاغ
رسالت معصوم می دانند( جعفر سبحانی، المحاضرات فی الاهیات، ص 414). اما قسم سوم را
بسیاری از متکلمان امامیه و غیر امامیه برای انبیاء لازم نمی دانند. ( نیری مطلق،صص 233-234).
+ نوشته شده در جمعه
1390/05/07ساعت 10:23  توسط حسن قادری
|
چندی پیش یکی از عزیزان دوست داشت بیشتر در مورد عصمت انبیاء سخن بگوئیم. در این باب سخن و دیدگاه های مختلف بسیار است. در ادامه مبحث را با "مبدا ظهور عصمت انگاری انبیاء" آغاز می کنیم و در پست های بعدی به موضوعاتی بیشتر در این خصوص اشاره خواهیم کرد.
مساله عصمت انبیاء به عنوان یکی از صفات نبوت درآثار کلامی متقدّمان
ومتأخران مورد بحث قرار گرفته است. اما اینکه مبدأ پیدایش این اندیشه درمیان
مسلمانان چه چیزی و از چه زمانی بوده است، پرسشی است که پاسخ آن را در کتب متقدّم
و در تفکر در آیات قرآن باید جستجو کرد.
عصمت به مفهوم وسیع آن، مسأله ای است که قرآن کریم نظر
انسانها را به آن توجه داده و شاید ظهور این مساله برایند تعمّق درآیات قرآن بوده
است. آیاتی که خداوند فرشتگانش رابه وصف معصوم توصیف می کند. آیه شریفه"...علیها ملائکه
غّلاظ شدّاد لا یعصون الله ما امرهم ویفعلون ما یؤمرون"(سوره تحریم/6)
برآن ]آتش[ فرشتگانی خشن ]و[ سخت گیر ]گمارده شده[ اند. از آنچه خدا
به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند و آنچه را که مأمورند انجام می دهند. (اندیشه
های کلامی شیخ طوسی،ص233_234).
احتمال دیگری که مطرح می باشد، این است که علمای یهود
ونصاری آغازگر بحث عصمت بوده اند، اما با مراجعه به آثار آنها، همچنین کتاب مقدّس،
پذیرش این احتمال کمرنگ می شود، چرا که عموماً چنین دیدگاهی نسبت به پیامبران بین
یهودیان ومسیحیان وجود ندارد. (همان،ص233).
مستشرقان مبدا پیدایش بحث عصمت را از تطوّر و تحوّل کلام در
نزد شیعه می دانند و شیعیان را اولین
کسانی می دانند که به این مبحث پرداخته اند. در مورد این نظریه نیز باید گفت: با مراجعه
به آثار متقدمان در می یابیم در این مساله میان شیعیان اولیه و متاخران اختلاف نظر
وجود دارد. در جامعه شیعی زمان امامان، گرایشاتی وجود داشت که با طرز تفکر و اعتقاد سنتی
شیعه در مورد امامان خویش مخالفت داشته است، گروهی از صحابه برای امامان تنها نوعی
مرجعیت علمی قائل بوده و آنان را دانشمندانی پاک و پرهیزگار می دانستند اما منکر
وجود صفات فوق بشری از قبیل عصمت، علم به غیب و... در آنان بودند، حتی گروهی
ازصحابۀ امامان معتقد بودند که امامان هم درمسائل فقهی مانند سایر فقهای آن عصر به اجتهاد آزاد شخصی یا قیاس عمل می کنند و این نظر
مورد پشتیبانی و قبول گروهی از محدثان قم بوده است. حتی گاه برخی از صحابه در
مسائل علمی با آنان اختلاف نظر داشته، بر سر مسائل مورد اختلاف به مناظره و بحث می
پرداختند و گاهی در مسائل فقهی از آنان درخواست سند و مأخذ می نمودند. (مدرس
طباطبایی، مقدمه ای بر فقه شیعه، صص33-34) اما از آنجایی که برای برخی افراد به
خصوص افراد عادی دوره های بعد قابل پذیرش نبود که پیشوایان دینی هم مانند دیگران
باشند، امامان را بسی فراتر از این حد می دانستند و نمی پذیرفتند که پیامبر(ص) و
امامان هم مانند انسان های معمولی دچار خطا و اشتباه شوند. همین امر، فرصت را برای
برخی افراد که در صدد مبارزه با مکتب اخباریان قم بودند، فراهم آورد تا با دست
گذاشتن بر این مسائل به تخریب اخباریان بپردازند(همان،صص45،46).اما به هر صورت دیدگاه کلی شیعیان این است که انبیاء و امامان در تمام شئون زندگی مصون از خطا و اشتباه می باشند.
+ نوشته شده در سه شنبه
1390/04/14ساعت 23:17  توسط حسن قادری
|

چندی پیش دو مطلب تحت عنوان ریخت شناسی قصه های قرآن و حقیقی یا نمادین بودن داستانهای قرآن تقدیم حضور شد. در ادامه مطلبی تحت عنوان تفاوت قرآن و تورات در نقل قصص انبیاء که به نوعی ادامه همان مباحث است و در آن به برخی تفاوت دیدگاههای مسلمانان با یهودیان و مسیحیان نیز اشاره شده را می خوانیم.
يكي از اختلافات اساسي قرآن و كتاب مقدس سبك و هدف بيان داستان انبياء است . در كتب عهدين خواننده بيشتر با تاريخ انبياء روبروست، ولي در قرآن بنابر ضرورت مطلب، ذكري از پيامبران پيشين شده است و همين باعث شده است كه به غير از داستان حضرت يوسف(ع)، به طور پراكنده و گاه مكرر در جاي جاي قرآن و به مناسبت موضوع، داستان پيامبران آمده است، ولي در كتاب مقدس به ويژه عهد عتيق شرح حال هر پيامبر معمولا از آغاز تا فرجام به تفصيل در يك جا نقل شده است. به بيان ديگر چون هدف قرآن از روايت قصه ها، پيش از قصه گويي، آموزش و بعد اصلاح ديگر روايت هاست، در اين بازگويي فرم ارائه قصه، متناسب با مضمون، هدف و زمان روايت تغيير مي كند، در ريخت كهن الگويي قصه كه روايات توراتي اين ويژگي را دارد، قصه بر ارائه اطلاعات به شيوه خطي متمركز است اما در روايات قرآني شيوه ارائه متفاوت است و قصه نه با شيوه روايت كهن خطي،كه با شيوه روايت مدرن سيال آغاز مي شود.
در قرآن با توجه به اينكه آيات هر سوره پيوستگي معنايي خاص خود را دارند، گاه بيرون كشيدن چند آيه از جايگاه ويژه خود، به روح كلي آنها لطمه وارد مي كند، ولي در تاليف شرح حال پيامبران از زبان قرآن ناگزير از استخراج آيات مربوطه از كل قرآن و تطبيق و كنار هم چيدن شان بر مبناي تقدم و تاخر زماني هستيم.
عقيده به عصمت انبياء از ديگر مواردي است كه مسلمانان بدان معتقدند و آيات قرآن را با توجه بدان تفسير مينمايند، اما در كتاب مقدس، ضرورتي براي توجه به اين امر مشهود نيست، چنانكه داوود و سليمان در تورات با آنكه از جمله انبياء بزرگ بني اسرائيل اند، بارها به شيوه انسان هاي متکبر، خود سرانه عمل ميكنند و لا محاله عقوبت مي شوند. يا به عنوان نمونه اي ديگر در قرآن آمده است "و ما كفر سليمان " سليمان كافر نشد (سوره بقره آيه 102) و پيداست كه اين پرسش در ذهن قائلان به عصمت انبياء ايجاد مي شود و اين آيه تنها وقتي مفهوم پيدا مي كند، كه در عهد عتيق ميخوانيم " در وقت پيري سليمان واقع شد كه زنانش دل او را به پيروي خدايان غريب مايل ساختند".... و" همچنين به جهت همه زنان غريب خود كه براي خدايان خويش بخور مي سوزانيدند و قرباني مي گذرانيدند ، عمل مي نمود". (پادشاهان1/11-8-5)
اين نكته نيز هست كه تلقي مسلمانان از كتاب آسماني خويش نيز با آنچه در ميان پيروان ساير اديان توحيدي رواج دارد، متفاوت است. مسلمانان قرآن كريم را به تمامه كلام خداوند مي دانند و در اين زمينه نقشي افزون تر از واسطه ابلاغ وحي و تفسير كننده آن براي پيامبر قائل نيستند و بين كلام ا... مجيد و كلام پيامبر(ص) و حتي احاديث قدسي كه آن ها نيز كلام خداست، اما قرآن نيست تفاوت آشكار و غير قابل وصفي مي گذارند، اما عهدين چنين نيستند ما در آنها به گونه اي واضح با تاريخ پيامبران و حتي اقوام مواجه هستيم و نام و نشان تدوين كنندگان هر بخشي هم كم و بيش مشخص است و زمان به رسميت شناخته شدن و قدسيت يافتن آن ها نيز همين طور.
ما قرآن كريم را كلام مستقيم خداوند مي دانيم كه به پيامبر ابلاغ شده است و پيامبر كه عصمت در ابلاغ آن داشته است، اين كلمات را عينا نقل نموده و ضبط شده است، در حالي كه در رابطه با عهدين ما چنين تلقي را نمي بينيم، هر چند اين نكته كه آن ها نيز تحت تاثير الهامات خداوند نوشته شده اند براي پيروانش امري مسلم است.
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/03/15ساعت 19:37  توسط حسن قادری
|

پیش چشمان باد آب را دزدیدند
پیش چشمان خورشید باد را دزدیدند
پیش چشمان زمین خورشید را دزدیدند
و دست آخر چشمانی را زیر خاک مدفون کردند که دزدان را دیده بود.
"شیر کو بیکس"
این جمله را چند سال پیش علی آدینه در دفترم نوشته بود. امروز به چشممم خورد چون دیشب در مورد شعر زیبایش حرف میزدیم به یادش افتادم. زیبا بود خواندنش خالی از لطف نخواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/03/01ساعت 20:55  توسط حسن قادری
|

بی انصافی است که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد اما تو میسوزی تا بسازی.
روز معلم بر همه کسانی که اندیشیدن را به دیگران می آموزند گرامی باد.
+ نوشته شده در دوشنبه
1390/02/12ساعت 16:15  توسط حسن قادری
|

از پدیده هایی که چندی است در سطح جامعه مطرح شده و حجم وسیعی از اخبار و
اذهان را به خود مشغول نموده، ظهور فرقه ها و جریانات مختلف اعتقادی، عرفانی، فلسفی
و ... و گرویدن اقشار گوناگون به ویژه جوانان بدانها می باشد. البته این امر پدیده
ای نوظهور نیست و در ادوار مختلف تاریخ از سویی به پدیده ظهور فرق مختلف ادعایی
برمی خوریم و از سویی با واکنش دین داران مواجهیم که سعی بلیغ داشته اند مردم را
با خطرات و انحرافات این گروهها آشنا نموده و مانع گرویدنشان به این مدعیان شوند.
در بستر شناسی ظهور و
بروز فرقه های نوظهور نگرشهای
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1390/02/03ساعت 18:38  توسط حسن قادری
|

نوروز كه بزرگترین جشن
ایرانیان باستان به شمار میرود، تقدس و احترام بسیاری دارد، چراکه این جشن با ماه
فروردین كه ویژه فروشیها و ارواح طیبه است، شروع میشود و روز اول آن با نام
خداوند آغاز میگردد. اما یكی از علل توجه فوق العاده به نوروز، تقارن جشنهایی چند
در زمانی كوتاه است جشن هایی همچون گاهنبار ششم(خلقت انسان)، زاد روز
زردشت، ایام فروردگان و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/12/29ساعت 19:19  توسط حسن قادری
|

به مناسبت روز بزرگداشت سید جمال الدین اسد آبادی
"این سنت شناخته شده روزگار است که هر اصلاح گری که پیش از زمان خودش ظهور کند به بی دینی و الحاد و کفر و دیوانگی متهم می شود و آنگاه که به وسیله کسانی که وی خیر خواهشان است و او خود را فدای سعادت و نیک بختی آنان کرده است آزار و رنج ببیند؛ و حق او آشکار نشود مگر پس از آنکه به خاطر حسادت ورزی ها بمیرد و درستی دعوت و فکرش روشن نگردد مگر بعد از گذشت روزگار وی."
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/12/15ساعت 22:22  توسط حسن قادری
|

در وبلاگهایمان در
مورد همه مناسبت ها و اتفاقات دنیا مطلب می نویسیم، اما نمی دانم چرا در روزهایی
که به نام بزرگداشت بزرگان و مفاخرمان نامگذاری شده است ذکری از آنها به میان نمی
آوریم، بزرگانی که بسیاری از متفکران غرب اندیشه ها و نظریاتشان را مدیون آنها
هستند و از آنها مطالب زیادی را به وام گرفته اند. 5 اسفند ماه به نام روز خواجه
نصیر نام گذاری شده است بد نیست مختصری به این بزرگ مرد اشاره نمائیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1389/12/05ساعت 18:41  توسط حسن قادری
|

قرآن كريم ، كتاب دعوت و هدايت است و هدفش تعليم تاريخ و روشش رمان نويسي نيست. قرآن كتاب قصه گويي نيست، آنچه در قرآن تحت عنوان قصه يا به طو كلي با شيوه داستان پردازي آمده است به نيت اصلاح تحريف ها، حدسيات و تعصباتي است كه واقعيت را خلاف نظر قرآن تصوير كرده اند. قرآن تنها يك بار برقصه گفتن تاكيد مي كند و آن يك بار هم نه بر شيوه بيان، بلكه بر موضوع تكيه داردآنگاه كه مي فرمايد :" نحن نقص عليك احسن القصص "(یوسف،3).
قرآن كتاب هدايت است و براي رسيدن به اين هدف، گاهي از شيوه هاي داستان سرايي نيز استفاده مي كند. علامه طباطبايي در تفسير الميزان ميگويد:
قرآن كريم هيچ كاري به اين كه فلاني پسر كيست و نسبش چيست و حوادث تاريخي مربوط به او در چه زمان و مكاني رخ داده است نداشته و متعرض ساير مشخصاتي كه يك رمان نويس بي نياز از ذكر آن ها نيست نمي شود، چون تعرض به اين خصوصيات در هدف قرآن (كه كتاب هدايت مي باشد ) دخالت و تاثيري ندارد. براي مردم از نظر هدايت يكسان است كه بدانند ابراهيم فرزند تارح بن ناحور بن .... است يا ندانند. بدانند كه ابراهيم در "اور كلداني ها " در حدود سنة دو هزار قبل از ميلاد به دنيا آمد و ولادتش در عهد فلان پادشاهي كه درفلان زمان به دنيا آمده و فلان مدت سلطنت كرده و فلان روز مرده، بوده است يا ندانند.
از جمله نكاتي كه در قصه هاي قرآن هست تاكيد آن بر طرح پرسش است، طرح پرسش هايي كه مخاطبان را در پي يافتن پاسخهايشان به تعقيب متن ترغيب ميکند و در خواننده كشش و انگيزه ايجاد مي كند كه داستان را دنبال كند، براي مثال ابتداي داستان حضرت موسي(ع) در سوره طه
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/11/20ساعت 15:21  توسط حسن قادری
|
مطلبی را تحت عنوان "دین راستین" آماده نموده بودم، که پس از خواندن مجددش احساس کردم شاید برخی از این مطلب سوء برداشت نمایند، گفتم شاید بهتر باشد دوباره مطلب را خوانده، ویرایش نمایم و بتوانم منظورم را بهتر بیان کنم که در روزهای آتی تقدیم می گردد.
در ذیل بخشی از مقاله ام با عنوان "موسی در قرآن و عهد عتیق" که چند سال پیش در نشریه مهر گردون چاپ شده بود و چند روز پیش به مناسبتی بخش هایی از آن را می خواندم، تقدیم می گردد. بیشتر مطالب این بخش از کتاب افسانه اسطوره آقای نجف دریابندری، ریخت شناسی قصه های قرآن از محمد حسینی همچنین کتاب داستان پیامبران آقای حمید یزدان پرست نقل شده است.

حقيقي یا نمادین بودن داستان هاي قرآن
در اوايل قرن بيستم ، جنبشي به نام مدرنيسم در مذهب كاتوليك به وجود مي آيد و نوعي تفسير افسانه شناختي (ميثولوژيك ) از كتاب مقدس عرضه کرد، به اين معني كه آنچه در اين كتاب درباره آفرينش و سرگذشت انبياء و مصائب مسيح و غيره آمده است، نبايد به معناي حقيقي كلام، يعني روايتي از تاريخ در نظر گرفته شود، آنچه درباره آفرينش جهان و نيز سرگذشت نوع بشر، مانند هبوط آدم، طوفان نوح و... كه در اسفار عهد عتيق آمده است بايد از مقوله افسانه شمرده شود، زيرا در هيچ كتاب يا سند تاريخي اثري از اين رويداد نمي بينيم. در مورد قرآن هم برخي معتقدند همه يا بعضي از شخصيت هاي مطرح شده در قرآن وجود تاريخي ندارند، چنان كه در مورد حضرت عيسي كتاب هايي تاليف شده و دلايلي ذكر گرديده كه چنين شخصيتي اصلا وجود خارجي نداشته و آنچه در موردش گفته اند، ساخته و پرداخته عده اي رنج كشيده و ستم ديده است كه چشم انتظار ظهور نجات بخش موعودشان بوده اند و تازه آن را هم از روي اسطوره هاي قديمي تر اقتباس كرده اند. آنها می گویند: ذكر بسياري از اخبار و اقوام و افرادي كه در كتب آسماني و از جمله قرآن آمده است چيزي جز تمثيل و شخصيت سازي نيست و بايد معني را گرفت و از جستجو براي يافتن قرائن خارجي و مصاديق واقعي گذشت، چه كتب آسماني به ويژه قرآن كريم مقصودشان هدايت و تربيت بشر است، نه تاريخ گويي و واقعه نگاري. از اين رو مهم نيست كه براي مثال ابراهيمي به واقع وجود داشته باشد يا نه، بلكه خداوند ميخواسته از وجود چنين عنصري و اخبار و داستان هاي مربوط به او، براي بيان مقاصد خاصي استفاده كند و اين اصلي پذيرفته شده در ادبيات تعليمي است و تلاش براي اثبات تاريخي هر كدام از اين امور كاري عبث و دور از منظور گوينده است. و بيان مي كنند كه به داستان هاي قرآني همچون تمثيلات فراوان انجيل نبايد به
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه
1389/11/04ساعت 11:52  توسط حسن قادری
|




گمان می کنم شش سال پیش بود که اردیبهشت ماه، با جمعی از دوستان در دانشگاه سمنان به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران آمدیم. در زیر پل گذرگاه عابر پیاده، جوانی هم بساطی پهن کرده بود و کتاب های قدیمی می فروخت. ایستادیم و چند کتاب از او خریدم. یکی از این کتاب ها کتابی کوچک در قطع جیبی بود با عنوان" یکصد و پنجاه سخن از کنفوسیوس" در 36 صفحه.
به واسطه کنجکاویی که از دوران نوجوانی در خواندن متون و سخنان و عقاید بزرگان ادیان داشتم و در آن موقع در این رشته نیز درس می خواندم، این کتاب که خیلی کهنه نیز به نظر میرسید و در سال 1339 توسط آقای ابراهیم خاوری گزیده شده و به نظم نیز درآمده است را خریدم.
چندی پیش که سی دی حاوی مقالات کنگره خواجه نصیر الدین طوسی را از استاد عزیز جناب آقای دکتر قدرت ا... خیاطیان به امانت گرفته بودم و چند روزی مشغول مطالعه مقالات و کتاب هایش بودم، به ذهنم رسید اندیشه های اجتماعی و سیاسی خواجه نصیر را با کنفوسیوس در مقاله ای مقایسه کنم، یادداشت هایی هم برداشتم اما تا کنون فرصت نشده است این کار را انجام دهم. علت اینکه الان به یاد کنفوسیوس افتادم مطلبی بود که در وبلاگ سبز اندیشان کاشان با عنوان "کنفوسیوس و اصول گرایان چینی" خواندم و موجب شد کتاب آقای خاوری را دوباره جستجو کنم و نکاتی از سخنان کنفوسیوس را از این کتاب که الان 50 ساله شده و جلدش جگر زلیخا را می ماند گلچین نمایم که درادامه می آورم.
1- بنای حکومت بر سه اصل استوار است: وفور خوراکی، سلاح کافی و اعتماد مردم. اگر یکی از این سه اصل را باید از دست داد، سلاح را فرو بگذاریم و اگر از اصل دیگری نیز باید چشم پوشید از خوراکی بگذریم زیرا مرگ چون ناچار است، مهم نیست اما بدون اعتماد مردم هیچ حکومتی پایدار نمی ماند.
2- حاکم ایالتی به کنفوسیوس گفت: در این دیار مردم پاک دامن هم داریم؛ چنانکه اگر پدری گوسفندی بدزدد، پسر به دزدی او گواهی خواهد داد. کنفوسیوس گفت: اما در دیار ما پاکدامنی صورت دیگر دارد، چرا که پدر سرّ پسر را نگاه می دارد و پسر سرّ پدر را، اما هر دو در پاکدامنی می کوشند.
3- مرد بزرگ به فکر صفات خویش است و مرد پست به فکر جاه خود.اولی از اشتباه و خطای خویش می ترسد و دومی از بی مهری دیگران.
4- مردان در قدیم مهر خاموشی به لب میزدند که مبادا کردارشان به خوبی گفتارشان نباشد.
5- کنفوسیوس چهار کلمه را از زبان خود انداخت: من، خواهم کرد، باید، حتما.
6- حاجت مرد بزرگ را برآوردن آسان ولی پسند خاطر او گشتن دشوار است، ولی حاجت مرد کوچک را برآوردن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1389/10/15ساعت 20:57  توسط حسن قادری
|

چند سال پیش در سخنرانی یا یکی از آثار آقای دکتر دادبه خوانده بودم: "استاد دکتر مرتضوی بی مبالغه از جمله معدود پیشگامان و پیشروان نهضت حافظ شناسی معاصر است. وقتی در سال ۱۳۴۵ کتاب مکتب حافظ منتشر شد هنوز اکثر آثار ارزشمندی که امروز منتشر شده انتشار نیافته بود.امروز نیز مکتب حافظ همچنان از معدود آثار درجه اول در زمینه حافظ شناسی است". ولی هیچ گاه فرصت دست نداده بود به مطالعه این اثر ارزشمند بپردازم. مدتی قبل یکی از دوستان سفارش نموده بود این کتاب را برایش به امانت بگیرم و فرصتی شد تا این کتاب را بخوانم. آقای دکتر منوچهر مرتضوی تحلیل های بسیار عمیقی از تصوف و مکتب حافظ در این کتاب نموده اند و اشعار و زندگینامه بسیاری از عرفا را به زیبایی گلچین نموده اند. هفته قبل که دوست داشتم بیشتر در مورد دکتر مرتضوی بدانم دریافتم ایشان در تیر ماه امسال در سن 81 سالگی دار فانی را وداع گفته اند، روحشان شاد و یادشان گرامی.
در این کتاب در احوال حسن بصری مطلبی آمده است که جدای از نکته عرفانی اش سخنی در گرامیداشت مقام عرفانی رابعه عدویه به حساب می آید:
"[حسن بصری] در هفته یکبار مجلس وعظ گفتی و هرباری که به منبر برآمدی چون رابعه را ندیدی مجلس ترک گفتی و فرود آمدی. گفتند: ای خواجه چندین محتشمان و خواجگان و بزرگان آمدند، اگر پیر زنی مقنعه داری نیاید چه باشد؟ او گفتی: آری شربتی که ما از برای حوصله پیلان ساخته باشیم در سینه موران نتوانیم ریخت.(ص 47 مکتب حافظ به نقل از تذکره الاولیاء ص 24).
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/10/07ساعت 13:29  توسط حسن قادری
|

شادی و نشاط نزد ایرانیان موهبتی الهی بوده و طبق آموزه های آنان غم و اندوه از پدیده های اهریمنی به شمار می آمده است. ایرانیها پیروزی نیکی بر بدی، روشنایی بر تاریکی و عدل و داد را بر ستم و بیداد گرامی میداشتند و از آنجایی که شب یلدا یکی از مظاهر پیروزی روشنایی بر تاریکی به شمار میآید جشن گرفته میشود.
در روزگار کهن شب مظهر تاریکی، تباهی، وحشت و بیداد بوده است به همین خاطر گذشتگانمان سعی میکردند شب هنگام، محیط خود را با آتش روشن نگه دارند تا پلیدی از آنها دور بوده و به خانه راه نیابد. طولانی ترین شب سال به این دلیل جشن گرفته میشود که از فردای این شب، روشنایی بر ظلمت غلبه کرده و روزها که نماینده نیکی و نشانه خیر و خوبی است طولانی تر می شود و این به این دلیل است که خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی رسیده و موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب میشود، اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/09/30ساعت 16:50  توسط حسن قادری
|
مطلب ذیل بخشی از مقاله اینجانب با عنوان "ابوالحسن هجويرى و پرهيز از برخی غرضورزىهاى صوفيانه" است که به تشویق دوست و استاد گرانقدرم محمد کریمی زنجانی اصل در نشریه اطلاعات حکمت و معرفت چاپ شده بود. مناسب دیدم در این ایام، این قسمت از مقاله را که بخشی از آن نیز به امام حسین(ع) مربوط میشود، بیاورم.

هجويرى و ائمه اطهار(ع)
آثارى كه از تصوف خراسانى از نيمه دوم قرن چهارم برجاى مانده است، جملگى در بزرگداشت ائمه شيعه و نقل داستان و استناد به اقوال ایشان، بخشهايى دارند. ابوسعيد خرگوشى شافعى، بابى در نعت حضرت على(ع) دارد و نقلقولهايى از امام حسين(ع) در كتاب خود آورده است؛ سلمى در حقائق التفسير از امام جعفر صادق(ع)، امام رضا(ع) و امام على(ع) حديث تفسيرى نقل مىكند؛ ابونصر سراج در اللمع و ديگر نويسندگان نيز به همين ترتيب. كار هجويرى حنفى نيز در ادامه سنت خراسانى است كه در كتابش بابى با عنوان «باب فىذكر ائمتهم من اهل البيت» دارد و نكات جالب توجهى را در آن ذكر مىكند.
در باب قبل از اين فصل، يعنى قسمت «باب فىذكر ائمتهم من الصحابه والتابعين و متابعيهم رضىا... عنهم اجمعين» وى به ذكر مناقب حضرت على(ع) پرداخته و از حضرت(ع) با عنوان مقتداى اولياء و اصفياء ياد مىكند و در ادامه مىگويد: «و او را اندرين طريقت شأنى عظيم و درجتى رفيع است و اندر دقت عبارت از اصول حقايق حظّى تمام داشت، تا حدى كه جنيد گفت: شيخنافى الاصول و البلاء على المرتضى» و در پايان ذكر فضايل حضرت على(ع) مىگويد: «اهل اين طريقت اقتداء بدو كنند، در حقايق عبارات و دقايق اشارات و...، و لطايف كلام وى بيش از آن است كه به عدد اندر آيد.»
باب مربوط به اهل بيت(ع)، شامل بخشهايى از زندگى امام حسن(ع)، امام حسين(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) است. البته در ديگر كتب صوفيه، مانند تذكرهالاولياء -كه تحت تأثير كشفالمحجوب تأليف شده است وحتى برخى بابها را عطار به تمامى از كشف المحجوب نقل كرده است- تا احوال امام صادق(ع) مطالبی بيان شده است، هجويرى هم، همانطور اشاره مىكند از روزگار گروهى از ائمه تنها به مختصری اکتفا مىكند.
هجويرى در مورد اهل بيت(ع) مىگويد: «اهل بيت پيامبر به طهارت اصلى مخصوصاند و هر يكى را اندرين معانى قدمى تمام است و جمله قدوه اين طايفه بودهاند.»
وى باب ذكر اهل بيت(ع) را با شرح احوال امام حسن(ع) شروع مىكند، هجويرى مىگويد: «و منهم جگر بند مصطفى و ريحان دل مرتضى و
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه
1389/09/21ساعت 23:44  توسط حسن قادری
|

از بین مذاهب اهل سنت، ایرادهای حنابله به صوفیه را، میتوان خلاصۀ انتقاداتی دانست که جامعه اسلامی قبل از انقراض خلافت بغداد در باب نقد تصوف اظهار داشته است. در این میان ابن جوزی حنبلی نیز از جمله افرادی است که نقدهای فراوانی بر صوفیان نموده و کتابش تلبیس ابلیس از جمله معروف ترین کتاب های نگاشته شده در نقد تصوف است، که تأثیر فراوانی بر کتاب های نوشته شدۀ پس از خود در این زمینه داشته است. وی مفصل ترین بخش تلبیس ابلیس، که تقریباً نیمی از کتاب را شامل میشود به نقد تصوف اختصاص داده است و بیشترین بدعت ها را به این گروه نسبت میدهد.
مخالفت صوفیه با علم آموزی، بحث از عشق الهی، به زبان آوردن شطح و طامات، کرامات و خوارق عادات ناباورانه، قرائت ناصحیح از توکل، سماع و غنا، ساخت خانقاه و آداب مربوط به آن، خرقه پوشی و آدابش، خلوت و عزلت گزیدن، افراط در ریاضت، سفر رفتن بی توشه و بدون هدف، و ... از جملۀ مهمترین مواردی است که ابن جوزی مطرح نموده و بدانها پرداختهاست. هر چند انتقادات وی بر صوفیه خالی از تندروی، تعصب و عداوت نیست، اما منبع خوبی برای شناخت اوضاع و احوال تصوف و صوفیان در قرن ششم و بعضاً قرون قبل از آن میباشد.
نگاهي به باب دهم کتاب تلبيس ابليس، نموداري از نظرات و ديدگاههاي ابن جوزی را، در باب صوفيان به دست مي دهد. وی در آغاز این فصل نسبتاً مفصل، که نیمی از کتاب را تشکیل داده است، به ذکر جدایی صوفیه از سایر مسلمین و درآمدنشان به صورت فرقه ای مشخص میپردازد. وی پس از بحث در مورد وجه تسمیۀ لفظ صوفی و بررسي نظرات مختلف در اينباره، به تلبیساتی که متوجه این گروه است، میپردازد.
از دیدگاه ابن جوزی، مهمترین نیرنگ ابلیس بر صوفيه این است که
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1389/09/11ساعت 13:6  توسط حسن قادری
|
به مناسبت روز بزرگداشت علامه طباطبائی

یکی از دانشمندان گرانقدر معاصرمان علامه سید محمد حسین طباطبائی است که جای آن دارد، بیشتر به اندیشه هایش پرداخته شود. یکی از نکات برجسته در شخصیت علامه طباطبائی که میتوان آن را به نوعی خصلت تمام انسان های بزرگ دانست، بالا رفتن روحیه پذیرش و شنیدن حرفها و سخنان طیفهای مختلف فکری است و این خصیصه در انسانهای بزرگ اغلب نه به قصد رد و طعن عقاید دیگران، بلکه به واسطه آموختن نکات آموزنده میباشد.
|
علامه در سال1281 شمسی در تبریز به دنیا آمد. در سن پنج سالگی مادر و در سن نه سالگی پدرش را از دست داد. کمی پس از درگذشت پدر به مکتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شد و تقریبا مدت شش سال مشغول فرا گرفتن فارسی و تعلیمات ابتدایی بود. سال 1297 وارد |
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه
1389/08/25ساعت 23:2  توسط حسن قادری
|
این داستان رو یکی از دوستان برام فرستاده از کجا آورده نمی دونم، به عهده خودش اما داستان قشنگیه:

از لحظه اي که در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند. زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.از حرف هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم
است. در بين مناقشه اين دو نفر کم کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم.يک خانواده روستائي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروتشان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است.در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: «گاو و گوسفند ها
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه
1389/08/20ساعت 20:9  توسط حسن قادری
|

دل خوش از آنیم که حج می رویم
غافل از آنیم که کج می رویم
کعبه به دیدار خدا می رویم
او که همین جاست کجا می رویم
مناسک حج برای مومنان راستین پر از رمز و راز و معانی عمیق است، اما متاسفانه عمده ما جز ظاهر اعمال چیزی درنمی یابیم. منکر این نیستیم که مناسک ظاهری برای حجاج فوایدی در بر خواهد داشت، اما چه خوش است که گوش به سخن بزرگان فرا دهیم و به باطن و معانی برخی اعمال معرفت پیدا کنیم. چندی پیش مطلبی را در رساله قشیریه دیدم که به ذهنم زیبا آمد، یادداشت برداشتم شاید روزی به دردم بخورد، در آستانه ایام حج در بین کاغذ پارههایم به این مطلب برخوردم، خوب دیدم دوستان دیگر هم بخوانند.
و بدانکه شناخت خداوند خانه اول بر زیارت خانه؛ و اول معرفت خداوند خانه است، پس زیارت خانه و آن گروه که بی دستوری پیر به حج شوند، آن همه زلت است و نشاط نفس. ایشان نشان طریقت بر خویشتن کرده باشند و لیکن سفر ایشان را اصلی نبود و دلیل بر این، آنکه از سفر، ایشان را نیفزاید مگر پراکندگی دل و اگر گامی از نفس خویش فراتر نهادندی، ایشانرا بهتر بودی از هزار سفر.
+ نوشته شده در شنبه
1389/08/15ساعت 1:45  توسط حسن قادری
|